الفيض الكاشاني
755
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
( 306 ) حق آرزوى استغراق در مشاهدهء جمال « 1 » خوشا آن دل كه ماواى تو باشد * بلند آن سر كه در پاى تو باشد فرونايد به ملك هر دو عالم * هر آن سر را كه سوداى تو باشد سراپاى دلم شيداى آنست * كه شيداى سراپاى تو باشد غبار دل به آب ديده شويم * كنم پاكيزه تا جاى تو باشد خوش آن شوريدهء شيداى بيدل * كه مدهوش تماشاى تو باشد دلم با غير تو كى گيرد آرام * مگر مستى كه شيداى تو باشد نمىخواهد دلم گلگشت صحرا * مگر گلگشت صحراى تو باشد خوشى در عالم امكان نديدم * مگر در قاف عنقاى تو باشد ز هجرانت به جان آمد دل فيض * وصالش ده اگر راى تو باشد ( 307 ) جمال « 2 » دلم بس نيست ماواى تو باشد * بيا تا ديده هم جاى تو باشد خوشا چشم نكوبختى كه در وى * جمال عالمآراى تو باشد خوش آن سر مست عشق لاابالى * كه مدهوش تماشاى تو باشد خوش آن شيرين سخنهاى شكرريز * كه از لعل شكرخاى تو باشد نمك دارد سخن زان لعل شيرين * بده دشنامى ار راى تو باشد دل مخمور من بيمار آنست * كه مست چشم شهلاى تو باشد خوشا آن دم كه جان بپذيرى از فيض * سرش آنگاه در پاى تو باشد
--> ( 1 ) - عنوان از اصلى و در همه نسخهها برابر . ( 2 ) - عنوان از اصلى و در همه نسخهها برابر .